دارم جهان را دور می ریزم ..

متن مرتبط با «هیچ» در سایت دارم جهان را دور می ریزم .. نوشته شده است

زمانش رسیده .. هیچ کاری نکن .. فقط به حرفی که زد گوش کن .. برای آخرين بار ..

  • نیلوبلاگ

    ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانهو یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازیکه خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیستو آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود داردکم کم یاد میگیریکه حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهیبه جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.و یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی...که محکم هستی...که خیلی می ارزی...

    ادامه مطلب
  • باختم .. اما به هیچ کلمه ایی برای بلند شدن احتياج ندارم ..

  • نیلوبلاگ

    ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانهو یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازیکه خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیستو آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود داردکم کم یاد میگیریکه حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهیبه جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.و یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی...که محکم هستی...که خیلی می ارزی...

    ادامه مطلب
  • هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست..

  • نیلوبلاگ

    ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانهو یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازیکه خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیستو آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود داردکم کم یاد میگیریکه حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهیبه جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.و یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی...که محکم هستی...که خیلی می ارزی...

    ادامه مطلب
  • از سراسر ِ جاده هایی که عبور کرده ام جاده تویی..چرا که هیچ جاده ندیده ام نرفته در آفاقش گم شوم.

  • نیلوبلاگ

    از تمامی ِ رودهایی که به چشم دیده امرودخانه توییاز سراسر ِ جاده هایی که عبور کرده امجاده توییچرا که هیچ رودخانهای از دور غرقم نکردچرا که هیچ جاده ندیده امنرفته در آفاقش گم شوم.از تمامی ِ بال هایی که ...

    ادامه مطلب
  • هیچ چیز مال ِ خود ِ آدم نیست .. نیست .. نیست ..

  • نیلوبلاگ

    دل خوش کردم به لحظه هایی که خیال میکنم مالِ منن .. اصلا حواسم نیست ..*"هیچ ساعتی دقیق نیستو هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ،مگر همان چیزهایی که خیال می کنددل بستگی هایی به آن دارد ،بعدیکی ...یکیآن ها را از آدم میگیرند .." آخ .. یکی یکی آن ها را از آدم میگیرند .. شاید همین بود تو نداشته هام دست پا زدم همه عمر .. که نمیرم تو از دست دادنشون .. که نمیرم .. منی که همه عمر میخواستم بمیرم .. حواست هست ؟!که نمیرم .. که نمیرم .. تو سرمایِ سردِ نچسب .. همون جایی که ذره ذره تو تمام بودنت میره جا خوش میکنه .. وقتی به خودت اومدی یه سردِ خاکستری شدی .. یخ .. خونِتو رگ هاتم گرم نیست.. انگار مُردی حواست نیست .. نفس بکش .. نفس بکش .. حالا گیریم این لعنتی سخت بیاد بالا .. کِش بیاد .. سعی کن .. عمیق تر نفس ب...

    ادامه مطلب
  • این همه مُدام به هیچ تا به کجا ؟!

  • نیلوبلاگ

    من اینجا منتظرم .. حتی نمیدونم منتظر اتفاق افتادن کدام اتفاق نیوفتاده ام ؟! فقط به طرز فجیعی منتظرم و به طرز فجیع تری از دست و پا زدن تو این انتظار لامصب راضی ام ..! یعنی از اینجایی که من وایسادم به تماشایِ جهان چاره ایی هم نیست جز این !؟ خُب اینکه تمام عُمر بشینی به انتظار افتادنِ یه اتفاق حوالی زنده بودنت طاقتِتحملش بیشتر است ! تا اینکه مثلا هیچ نباشد تا ته دُنیا که حتی انتظارش هم بکشی !بله .. بله شما درست میفرمایید درست تر میفرمایید اصلا خریت فقط به خوردن علف نیست .. اینم به نوعی !که ببین کجایی ؟ حواست هست ؟! باید چشامو ببندم نبینم این لبخند کجِمسخره رو .. اصلا باید گوشامو بگیرم که نشونم این صدایی که هی مُدام میگه .. هی میگه ...! که خسته نشدی از فرار کردن !که خسته نشدی از بستن چشمات ...

    ادامه مطلب
  • عنوان که هیچ .. این هیچ ، هیچ ندارد .. !

  • نیلوبلاگ

    خوبی ؟! کی میخواییم از این سوالو تکراری دست برداریم ؟! نمیدونم .. لابُد وقتی تو چشم ها خیره شُدیم دل ها خوب بودن .. ! اگر چشم ها هنوز به دروغ عادت نکرده باشن .. تو میگی چشم ها میتونن دروغ بگن ؟! میتونن .. دروغ بود ؟! .. نمیدونم .. شاید دروغ بود .. ههه .. اگه اصلا چیزی بوده باشه .. از پسِ هر چی بربیام از پسِ جمعه ها بر نمیام .. اومده برا نموندن اصلا .. باید راه افتاد و رفت .. رفت .. رفت .. تا یه جایی که بگن رد شُدی میتونی برگردی حالا .. بعد دست خودتو بگیری و برگردی همین گوشه یِ دنج اتاق .. حالا رد کردی غروبِ جمعهِ کِش اومده یِ مزخرف رو .. ...

    ادامه مطلب