خرید بک لینک

یه روز دست خودتو میگیری میکشی بیرون از هرچی باید، از هرجا باید..همون روزی که برای نجات از جهنمی که گیر کردیم ..هه هیچ نجاتی در کار نیست ..دیگه منتظر کسی نیستی ..هیچ کس تو هیچ معنایی! دوست..خانواده.. معشوق ..رفیق .. دیگه به آدما نگاه نمیکنی چون منتظر دیدنش نیستی ..چون اون روز دیگه منتظر افتادن هیچ اتفاقی تو زندگیت نیستی .. منتظر اومدن هیچ آدمی تو زندگیت نیستی ..دست خودتو میگیری میری رو پل هوایی میشینی و ساعت ها به رد شدن همه چیز نگاه میکنی..حالا میدونم که اونجا هم مثل من طرد شده .. یه مکان طرد شده .. مکان ها بی آدما متروکن.. مفلوکن.. و آدما .. بیخیال آدما ..

برچسب: نویسنده: حدیث اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 19:03

صفحه بندی