خرید بک لینک

موج میخورد به پاهام.. انگار داشتم میرفتم جلو و عقب هر بار باهاش.. واقعی بود.. بابا لامصب واقعی بود من پاهام خیس بود .. من گوشم پر بود از صداش .. بی نهایت بود، خاکستری بود به جان خودم تو مه غرق بود .. باور کن از هر جا که نگا میکردی دریا بود.. کوچه خیابون.. باورم میکنی؟ شن بود پر کفشم لای انگشتام.. نرم بود قلقلکم میداد..! لا مصب دارم میگم سرد بود ! من هی داشتم میرفتم ، میومدم.. میرفتم، میومدم.. باور میکنی حرفامو ؟ نگو خواب بودی باشه ؟

برچسب: نویسنده: حدیث اکبری‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 14:11

صفحه بندی