من کی ام ؟! - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 23:07
شاید مشکل ؟! مشکل ؟! از جای ِ دیگه ست ؟!جایی مثلا تو مغز ِآدما .. !؟ نمیدونم .. شاید .. من کلا چیز ِ زیادی نمیدونم .. یه دُنیا دُرست رو به روته ...داری میبنیش .. داری حسش میکنی .. داری لمسش میکنی .. و به شدت اونی نیست که تو مغزته .. ! شبیه به من بودن می مونه .. یه من دُرست رو به رومه .. داره نگام می...
million years ago ... - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 23:07
√ million years ago ... دُنیایی رو تصور کن بی من ! راستش من تصور کردم دُنیایی بی من ! آب از آب تکان نخورد .. اصلا قرار نیست آب از آب تکان بخورد که !؟ بیست و چند سال ِ سگ مصب هی کِش آمدم به لعنتی تر شکل ِ ممکن که نباشم .. نبودم آب از آب تکان نخورد !هیچ نقطه ایی دُچار هیچ اندوه مدامی نشود ! خورشید شبی...
تموم میشدو بازم ادامه داشت .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
آدما بیشتر از اونی که فکر میکنن میتونن از پس ِ اتفاقا بربیان .. یعنی فکر میکنن نمیتونن از پس روزا ... شبا .. آهنگا .. حرفا .. خاطره ها .. بربیان .. فکر میکنن دق میکنن میمیرن از یه جایی به بعد .. اما به خودشون میان میبینن که یه حجم زیادی از یه درد ِ عمیقو که ریشه کرده تو قلب و مغزشون دارن با خودشون ب...
تو منو کُشتی .. منو کُشتی .. کُشتی .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
چی میخوایی ؟! چی میخوایی ؟!نه واقعا چی میخوایی ؟! نمیدونم من نمیدونم چی میخوام .. اما باور کن میدونم چی نمیخوام .. من نمیخوام هیچ کجای زندگیم چیزی به نام عشق و دوست داشتن وجود داشته ... من نمیخوام کسی رو دوست داشته باشم .. نمیخوام دوست داشته بشم .. اینا الان انقدری پوچ و مسخره ست که از اینجایی که من...
عنوان که هیچ .. این هیچ ، هیچ ندارد .. ! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
خوبی ؟! کی میخواییم از این سوالو تکراری دست برداریم ؟! نمیدونم .. لابُد وقتی تو چشم ها خیره شُدیم دل ها خوب بودن .. ! اگر چشم ها هنوز به دروغ عادت نکرده باشن .. تو میگی چشم ها میتونن دروغ بگن ؟! میتونن .. دروغ بود ؟! .. نمیدونم .. شاید دروغ بود .. ههه .. اگه اصلا چیزی بوده باشه .. از پسِ هر چی بربیا...
مخمصه بزرگ * - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:40
*چشم هات رو ببند این شاید فراتر از یه بازی باشه ، من اسمش رو گذاشتم مخمصه بزرگ ! این بازی هیچ قانونی نداره فقط باید چشم هات رو ببندی و جایی رو ببینی که دوست داری الان باشی .. هیچ لازم نیست اونجا رو پیدا کنی ، چون اونجا تو رو پیدا میکنه .. میدونی هرکجا باشی ، جایی توی گذشته لعنتی ، جایی توی آینده روی...
لعنت به هرچی که نمیگذره .. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:24
ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کود
بزار تو حال خودم باشم .. - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:43
به خدا همه چی حال میخواد .. هوا میخواد ... الکی نیست که !حرف زدن .. نوشتن که دیگه .. هیچی نگو ...یه بنده خدایی میگه بزار تو حال خودم باشم .. اوهوم بزار تو حال خودم باشم ..
یادت رد شد .. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
یعنی من در گزینه خودمو زدن به اون راه انقدر ماهرم که تصورشم نمیشه کرد .. اصلا چه معنی داره که بلد نباشم .. باید بلد باشم .. باید .. باید ... که دیدمت خب خودمو بزنم به اون راه .. که ندیدمت .. اصلا گیریم که دیدمت ..! همین طوری بزار بمونه همه چی .. نیا دیگه هیچ وقت هیچ جا نیا .. منم نمیام .. دیگه هیچ و
خنده غمگینم ، پلکای سنگینم ...* - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
میخوایی به اون روزا برگردی ؟! هه .. چنان میگی اون روزا هر که ندونه میگه لابُد روزی هم بوده !؟نمی دونه از هیچ گذشته .. تو هیچ حالی ... هیچ روز نیومده ایی هیچ وقت هیچ چی نبوده .. و قرارم نبوده اصلا روزی باشه .. راستش وقتی چیزی باشه .. چی ؟! یعنی چیزی بوده ؟! نه خب .. یعنی حتی اگه فکر کنی که چیزی هست
آدمها یک روز برایِ خودشان تمام میشوند فقط ادامه میدهند " بودن " را .. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کود
از خلوت این کوچه های پُر ترس ، تا هجوم این سایه های بی مغز .. * - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
نه من میخوام بدونم مگه مجبوری ؟! .. مگه مجبورم !! یعنی نمیفهمی .. یعنی معلوم نیست .. مجبورم .. هیچ چی هیچ فرقی نکرده فقط من دارم خودمو میکُشم که همه چی فرق کرده .. آره خب همه چی فرق کرده همه چی جز من ..!من همون به کمال رسیده ی ِ پُر حماقتم .. که دچار یه بیماری به نام تباه کردن خودشو و زندگی به بهتر
یا بمیر یا برو دُختر ! - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
وقتی از یه چیزی فرار کردی بدون هنوز تمومش نکردی .. نه هنوزم مثل روز اوله .. من فرار کردم از رو به رو شدن با چیزی که نیست هم فرار کردم .. نخواستم رو به رو بشم حتی با هیچ چی .. ترسیدم .. ؟! نمیدونم ..! ترسیدم ؟! از چی .. از کی ؟! از کدوم مکان و زمان ..!؟از چی ترسیدی ؟هوم ؟! از مُردن ؟!از یادآوری کد
خیلی دور .. خیلی نزدیک .. جایی درون من .. دور تر از نزدیک .. / - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
ABOUT ME کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطرو یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستندو هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.و شکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای بازبا ظرافتی زنانه و نه اندوهی کود
شال .. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:02
اینکه میری سراغ یه عالمه روز ِ قایم کرده لای ِ حجم زیاده ِ نیوفولدر که خودتو گم کردی تو تمامشون .. از یه گذشته ی ِ دور شایدم نزدیک ! نمیدونم باید خوب باشه یا بد !؟! خیلی روزا میاد از جلوی چشات رد میشه .. هه .. نمیدونی باید بخندی بهشون یا گریه کنی به حالشون .. حواستم نیست لابد که هیج چی قرار نیست ..
شاید منو دیونه کردی .. - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 16:11
چشمات و بستی بغض کردم چشمات وا کردی دلم ریخت .. تا اخم کردی اشکم امد رفتی که برگردی دلم ریخت هر بار با من قهر کردی قرصای اعصابم عوض شد انقدر خوابت دیدنی بود که ساعت خوابم عوض شد شاید منو دیونه کردی که عاشق این حال و روزم آتیش کشیدی زندگیمو چیزی نگو راحت بسوزم .. بارونی سفید و شال خاکستریت و دوست دار...
صبح شو.. صبح شو لطفا... - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 21:31
گفتم، هزار بار گفتم باید قبل از همه شب شدن ها بخوابم! نگفتم؟! گفتم... گفتم قبل از اینکه شب به نیمه برسد... قبل از اینکه هیچ نوری توی دنیا نماند... قبل از اینکه همه صداها خاموش شود باید بخوابم... گفتم که یکی از همین شبا که تنها نور باقی مانده میشود چشمام.. تنها صدا میشود صدای نفس کشیدنم که به شماره ا...
شب از ما خسته بود.. و ما خسته تر از بودن... - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 21:38
بهت که گفته بودم.. یک شب همه چیز را تمام خواهم کرد.. اصلا اگر قرار به تمام شدن باشد بی شک که توی یک شب سرد زمستانی خواهد بود... شب هايي که آمدن برای نرفتن.. برای ماندن برای طولانی بودن.. آدم را تا سر حد جنون میکشند... درست مثل تو..! تو یکی از این شب ها همه چیز را تمام میکنم.. گفته بودمت که باید قبل ...
تو رو واسه نفسم میخوام .. - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 21:38
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادانگار نه از یه شهر دورکه از همه دنیا میادتا وقتی که در وا میشهلحظه دیدن میرسههرچی که جادست رو زمین به سینه من میرسهای که تویی همه کسمبی تو میگیره نفسماگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسمبه هرچی میخوام میرسموقتی تو نیستی قلبم واسه کی تکرار بکنمگلهای خواب آلو...
من به یک معجزه تو این حوالی نیاز دارم .. - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 21:38
قرار بود تو زندگی یه آدم غیر احساسی بشم .. زد و من شُدم احساسی ترین آدم رو زمین .. ! تو زندگی قرار بود خیلی کارآ انجام بدم .. زد و هیچ کاری انجام ندادم .. قرار بود تو بیست و چند سالگی هام نصف دُنیا رو هم که عوض نکرده باشم .. زندگیمو ساخته باشم .. دُنیا کجا بود ! من دُنیای خودمم نساختم .. اصلا قرار ب...

برچسب‌های مرتبط

شاید منو دیوونه کردی که عاشق این حال و روزم | شاید منو دیونه کردی | شاید منو دیوونه کردی رستاک | آهنگ شاید منو دیوونه کردی رستاک | شاید منو دیوونه کردی رستاک دانلود | صبح شو | صبح شوری ابعاد عید | شوفته صبح وتباشير ومزون | اذان صبح شوش | عروب صبح شو فيها